‫‫تصادفات در جاده ها | تصادفات در جاده ها
یکی از دوستان وبلاگی نوشته بود

چند روز پيش با خواندن خبر بازتاب در باره كشته شدن 40 نفر

از زائران عتبات عاليات در تصادفي خونبار و جانخراش در كرمانشاه،

تنم لرزيد و به خود آمدم و با خود گفتم كه اي دل غافل چه نشسته اي

كه ظاهرا در داشتن جان هم قرار است صرفه جويي شود.

 --------

درود

‫‫‫‫شاید مشکل در اینجاست که مسئولان آنقدر کار و گرفتاری دارند که

‫‫فرصت نمی کنند به این جور کارهای پیش پا افتاده که اصلاح جاده ها

‫‫و کم کردن تصادفات در ‫جاده ها باشد، برسند. و تازه هزینه این کار ها

‫‫هم مزید بر علت است. آنها هزینه های واجب تری دارند. مثلا به دو‌تا ‫کشور

‫خارجی به هر کدام یک میلیارد دلار داده اند، برای برادران مسلمان در غزه

‫‫ده هزار خانه می‌ سازند، و قول بازسازی مجلس غزه را به آنها داده اند.

‫‫و از این جور مخارج در خیلی از کشور های دیگر هم دارند که فکر و سرمایه

‫‫را جای دیگر مشغول می کند. بنابراین این جور مسائل داخلی در مرحله دوم

‫‫قرار دارد و شاید بعداً به آن ها هم برسند.

‫‫موفق باشید

‫‫‫بدرود

..

کنستانس ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ - 11.05.2009


نوشته شده توسط سعید وارسته در 1 خرداد 1388 ساعت 04:52
مادر ۳ | مادر ۳

 

‫مادر ۳

‫..

‫ز مادر جهان روشنی یافته ست

‫به بردباری یو کوشش، جوان ساخته ست

‫چو مادر، به هوش و پُر از کار بود

‫به کودک ادب، هم درستی سُتود

‫چو کودک، عاقل است و همو راهبر

‫تو در پرورش، مادرش را بداری نظر

‫چو بچه کج اندیش بود و بَد کارو بار

‫به آغوش ِ بَد مادری، بود او را قرار

پدر را به کردار، بوده پیرو مدام

‫به کودک، دارد او برترین ِ مقام

بیاموخت مادر تمیزی یو، رفتار خوب

‫به مردم نشان گشته، آن بچه خوب

‫به پرورد ز کودک، به بُرنا، جوان

به دست همین مادرست، سازش این جهان

چو مادر، کِسی مهر و کوشش نداشت

‫به بالاترین رتبه اش، باید او ارج داشت

‫..

‫سوز

‫کنستانس ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ − 18.05.2009  


نوشته شده توسط سعید وارسته در 1 خرداد 1388 ساعت 04:30
مادر ۲ | مادر ۲
 

‫‫مادر  ۲

‫‫..

‫ز ِمادر، خدای بزرگ را، فراتر بدان

‫ز ِ پرودگار است زمین و همی، آسمان

‫به پرورده ام، او در آغوش خود مهربان

‫به یاری گرفت او به رُشدم، زمین و زمان

‫به آسایش و خورد و خوابم تلاش کلان

‫به روز و به شب، یا به عید، هر زمان

‫به پروردم اَندر، به زحمت به رَفت و کشان

‫مهیا نمود پوشش و خوردنی، بر دگر کودکان

  

‫چو پروردگار، او وجودم به پرورده است

‫مرا خواسته داد، میل خود را نموده نهان

‫ز لطف و به رحمت پس از خالق روزگار

‫توئی مادرم، دیگری در جهان را نباشد نشان

‫..

‫سوز

‫کنستانس ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ − 09.05.2009

‫تقدیم به مادرم، مادر ملت ها و مادر های دیگر ملت ها


نوشته شده توسط سعید وارسته در 20 ارديبهشت 1388 ساعت 03:57
‫لب | ‫لب

 

‫لب

‫..

‫لب ِ لعل‌ ِ جام ِ می، بر لب ِ ماست

‫ز‌ ین وصال شور ِ دگر، حال دگر در دل ماست

‫لب‌ ِ لعل ِ یار ِ سیمین بدنی در بَر ِ ماست

‫وه چه شوری، کز ین همرهی ِ هر دو لبان بر می خاست

‫پیش رفت ِ زمان هم به چنین حال می خواست

‫لب ِ لعلش به چشان حال چه دانی فرداست

‫لب گرفت آرشه، لب سیم ِ و‌ یالون، در راست

‫بوسه یه آرشه را، وه، دل‌انگیز صدائی برخاست

‫گوش، تکرار ز چنان بوس و کناری می خواست

‫در دلم، زین سه، یکی بیش گُز یدن، غوغاست

‫بوسه بر جام ِ می و، بر لب ِ یارم برجاست  

بوسه یه آرشه را، ‫‫نغمه بر این ها همراست

‫..

‫سوز

کنستانس ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ − 08.05.2009


نوشته شده توسط سعید وارسته در 18 ارديبهشت 1388 ساعت 20:15
سایه | سایه

سایه

..

کوبه یه در را، به کوبیدم به دَر، دَر وا نشد

سایه ای در پشت شیشه، پنجره پیدا نشد

 

خاطرت را سایه ای در قلب من تکرار شد

در وا نشد، خاطرت را سایه ای همتا نشد

 

در درون‌ِ قلب من جز سایه یه تو سایه نیست

محو سایه از دلم با، بسته در، هم چاره نیست

..

سوز

کنستانس ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ − 02.05.2009

 


نوشته شده توسط سعید وارسته در 18 ارديبهشت 1388 ساعت 14:39
‫مفهوم زندگی | مفهوم زندگی
 

‫مفهوم زندگی

‫..

‫مفهوم زندگی کمک کردن به دیگران است،

‫احتیاجات‌ِ آنها را بر آورده کردن، دردهای آنها،

‫مشکلات و ناراحتی های آنها را کم کردن و

‫زندگی را برایِ آنها راحت تر کردن است.

‫این برای آدمهای خوب است. 

 

و مفهوم زندگی برایِ آدمهائی که ما آنها را بد،

‫یا بدجنس می نامیم اینست که:

‫تا می توانی مردم را تحت فشار بگذار، از وجود و

‫توان آنها استفاده کن تا پول و سرمایه ات بیشتر شود

‫و هرچه در مقابل کار مردم، مزد کمتری بدهی،

‫زرنگی ات بیشتر است.

‫آدمهای بدجنس، مردم و دیگران را مثل گوسفند ها و

‫یا گاوهای خودشان می دانند، که از وجود آن ها برای

‫استفاده یه بهتر بردن فکر می کنند.

‫مانند آنکه گله ای گوسفند یا گاو داری دارند و فکر می کنند،

‫شیر آنها و گوشت آنها را می فروشند.

‫روده را جدا و ‫پشم را جدا بفروشند.

این انسانهای بد جنس، در مورد انسانها هم مثل گوسفند یا

‫گاوهای خودشان فکر می کنند و محافظان شان را مانند

«‫سگ گله» برای محافظت گله در مقابل گرگ، ‫

‫محافظ خود و اموالشان در برابر مردم می دانند.

‫برای فرستادن مردم به جنگ و بدست آوردن چیزی یا

‫منطقه ای حاصلخیز، از قربانی کردن صدها هزار سرباز

‫هیچگونه ناراحتی حس نمی کنند.

‫مانند گله داری که صد تا یا دویست تا از گوسفند هایش

‫را می دهد سَر می بُرند تا سفارش گوشت را تکمیل کند

‫و هیچگونه فکری ندارد که گوسفند ها ممکن است به این

‫کار اعتراض کنند یا گاو ها ناراضی باشند از اینکه قربانی

‫می شوند، از نظر صاحب گله یا گاوداری خیلی طبیعی است

‫و اصولا‌ً بعید می دانند که گاو یا گوسفندی نسبت به

‫قربانی شدنش اعتراض به کند.

‫صاحب گله به این حیوانات غذا و آب و علف داده که

‫یکی نگهبان اموال باشد و آن یکی ها را هم هر موقع

‫که لازم دید بدست سلاخ بسپارد یا بفروشد و نفعی

‫بدست آورد و مال خود را بیشتر کند.

‫اینست تصو‌یر آدمهای بد جنس یا بقولی بی صفت،

‫که هیچگونه ارزشی برای آدم های دیگر قائل نیستند

‫و فکر می کنند انسانهای دیگر فقط وسیله ای هستند

‫برای استفاده این اشخاص برای رسیدن به هدف،

‫پول و دارائی و رفاهشان، آنها هیچ وقت هم راضی

‫نیستند و همیشه انتظارشان از مردم بیشتر از

‫آنچه که کرده اند می باشد.

‫..

‫سوز

‫کنستانس ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ − 05.05.2009


نوشته شده توسط سعید وارسته در 16 ارديبهشت 1388 ساعت 01:56
شیشه | شیشه
 

شیشه

..

‫‫سنگ انداختی که شیشه یه پنجره را بشکنی، باد  زَد و پنجره را باز کرد،

‫شیشه جا خالی داد، سنگ به سرم خورد، ولی قلبم شکست.

حالا با این خورده ‫ریزه های قلب ِ شکسته ام چکار کنم؟

‫شاید چند کلام  ِ شیرین از لبان لطیف و چون برگ ِ‌گل تو،

بتواند روی لبه های شکسته یه ‫‫قلبم به نشیند

و آنها را به سر جایشان برگرداند و بهم به چسباند.

وگرنه، با هر بار ‫تنفس،

لبه های تیز این ‫خورده شکسته های قلبم بیشتر نیش است بحال پریش من.

‫بشتاب که نفس ها پشت سرهم می‌آیند و من آنها را نگاه نتوانم داشت.

..

سوز

کنستانس  ۵  اردیبهشت ۱۳۸۸ - 25.04.2009


نوشته شده توسط سعید وارسته در 7 ارديبهشت 1388 ساعت 01:50
‫ ‫دریا چشم | دریا چشم

‫ ‫دریا چشم

‫..

‫چو دریا بود چشمان سبز و آبی رنگ معنی دار

‫او در یکی از صندلی های سالن انتظار فرودگاه نشسته بود

‫و منتظر بود تا همه برای پرواز خوانده شوند.

‫چشمان سبز و آبی رنگ و حالتی مهربان داشت. چشمان آبی،

‫دریائی عمیق را می‌مانست، و خود در افکار خود غرق بود.

‫دریائی بود که در دریا غرق بود،

‫دریای چشم های سبز و آبی ‫در دریای افکار عمیق و دور غرق بود.

‫ولی گویا حالتی مطمئن داشت ‫که کاملاً غرق نخواهد شد،

‫و اگر آن ریسمان بسته به زمان حال را ‫بسوی خود به کشاند،

‫بلافاصله به زمان حال و به روی نیمکت خود بر خواهد گشت.

‫وسوسه یه رفتن در این دریا جذاب ‫بود،

‫او فهمید که پای‌ِ قلبم سُر خورده و دارم در این دریا فرو میروم.

گویا می دید که دارم در این دریا غرق می شوم. جلوی من را نگرفت

نگاهش را ندزدید و پس ازنگاهی کوتاه به من،

‫همچنان به نقطه ای ثابت نگاه میکرد.

در حالی که در رویای خود بود، مرا هم زیر نظر داشت، ‫

‫و ایستاد به تماشا ‫که چگونه غرق میشوم‫.

‫ترس آن بود که اگر به دریای چشمانش راه یابم،

‫این دریا چنان ‫عمیق است که مبادا در آن غرق گردم،

‫ولی تجسم این غرق ‫شدن هم زیبا بود،

‫غرق شدن در دریای‌ِ محبت چشمانش، غرق شدن

‫در لذت‌ِ پذیرفته شدن و مورد قبول واقع شدن زیباست.

‫چنین غرق شدنی ، غرق شدن در احساس اعتماد دیگری نسبت

‫بخودت است. لذت از پذیرفته شدن‌ِ تو، توسط دیگری است.

‫تبسمی که بر لب داشت و در رویا بود، نشان می‌داد که گویا

‫او هم غرق شدن ‫تو را در دریای چشمانش حس می‌کرد و از اینکه

‫در این ‫غرق شدن، ت برای نجات نمی کردی و شاد بودی

‫از این حالت، راضی بودی ازین غوطه ور شدن در دریای‌ِ محبت او،

‫او هم از لذت تو و از اینکه جائی یا موقعیتی برای شاد ساختن تو

‫داشت و عرضه کرده بود، راضی بود.

‫..

‫دیترویت ۱۵ فروردین ۱۳۸۸ − 16:30 ,  04.04.2009


نوشته شده توسط سعید وارسته در 5 ارديبهشت 1388 ساعت 19:29
عدل جهانی | عدل جهانی

 

عدل جهانی
‫..
‫جهان از عدل ما، باید شود پُر
‫چو در باغ و به‌‌ صحرا، لاله، سنبل
‫به سالی چند ماهی لاله باشد
‫‫که عدل ما در آن همواره باشد

‫تفاوت در میان‌ِ چند نژاد، امر‌‌‌ ِ قبیحی است
‫برادر بودن اسلامیان، امری بدیهی است
‫برادر وار جهان و کار آن در چالش آرید
‫رها از دین خود، بر دین ما ایمان بیارید

‫در آن صورت برادر وار و بی تبعیض هستیم
‫شمائید کافر و، ما صاحب تفویض هستیم
‫‫ز تبعیض نژادی در جهان اکراه داریم
‫فقط بر اُمت اسلام، همه اکرام داریم

‫مسلمانان همه، با یکدگر باشند برادر
زدائیم پس همه خاک زمین‫‫، از هر چه کافر
‫چو در کل جهان جز مردم اسلام نباشد
‫ز تبعیض نژادی هم دگر، پس نام نباشد
‫..
‫سوز ‫ ‫ ‫


کنستانس ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ − 21.04.2009 ‫


نوشته شده توسط سعید وارسته در 3 ارديبهشت 1388 ساعت 20:24
نوروز 4 | نوروز 4
 

 نوروز ۴

..

یکی از وبلاگ نویسان با درد و اندوه نوشته بود:

سفره هفت سين آراسته شده بود ، سبزه و سكه و ... دركنار قرآن ، خانه را

مزين نموده بودند ، همه به انتظار آغاز سال نو بوديم ، لحظه ها همينطور

می گذشتند ولی خبری از تحويل سال نبود!! ، شبكه های تلويزيون يكی

پس از ديگری عوض شدند ولی هيچكدام نه تبريكی گفتند ، نه توپی شليك شد،

نه ساز و نقاره زده شد ، نه طبق روال هرسال، كسی گفت :

آغاز سال يكهزار و سيصد و هشتاد و هشت .

خيلی حالم گرفته شده بود ، نه بواسطه اينكه فقط اعلام سال جديد نشده بود

بلكه به اين خاطر كه صدا و سيمای ایران ، فرهنگ چند هزار ساله ايرانيان را

به هيچ گرفته ، به خاطر اينكه توهينی بالاتر از اين نمی توانست به مردم نمايد

كه سال جديد را به آنها اعلام ننمايد ( سالی كه نكوست از بهارش پيداست) .

------ 

با  درود 

متاسفانه، در کشور ما ایران، با اظهار علاقه ای با اغراق به اسلام!!؟؟

سعی دارند سابقه و موجودیت تاریخی ایرانیان را نادیده به گیرند.

در صورتی که ایرانی نوروز دوست در زمان کودکی ما(پنجاه سال پیش)

هم نمازش را میخواند و هم عید نوروز را جشن می گرقت.

هم روزه می گرفت هم در عید فطر، فطریه را کنار می گذاشت.

 

عید نوروز را جشن گرفتن و تحویل سال نو را با این دقت

 حساب کردن و رعایت کردن آن، هیچ مخالفتی با اسلامی بودن ندارد.

ایرانی بودن و مسلمان بودن هم یکنوع اعتبار برای اسلام است.

همین ایرانی ها بودند که حضرت محمد از آنها بسیار تعریف کرده است.

اینکه به گویند: ایرانی ها هم مسلمان هستند، عرب ها هم مسلمان هستند و

امسال هم تعدادی آلمانی و انگلیسی و آمریکائی مسلمان شده اند، جلوه و

بزرگی اسلام را بیشتر نشان می دهد تا اینکه به گویند:

عده ای بی اصل و نسب و بی هویت مسلمان شده اند.

..

سوز

کنستانس  ۲۴ فروردین ۱۳۸۸ - 13.04.2009  


نوشته شده توسط سعید وارسته در 26 فروردين 1388 ساعت 01:57
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: برای مشاهده هر پوشه یا مطلب کافیست بروی عنوان آن کلیک نمائید تا باز یا بسته شود
صفحات: [1]  [2]  [3]  [4]  [5]  [6]  [7]  [8]